ترنم رود
شعر و عشق
اي معلم اي پيمبر بهار جاري از زلال چشمه سار حرفهايتان چه عاشقانگي است در كلاس درس روزگار نقش درس هايتان جاري از اميد بودن است رنگ بوي اين غزل از سپيدي ترانه ها سرودن است بوي لحظه هاي با تو بودنم عشق و مهرباني است درس هايتان ولي درس آسماني است درس مهربان شدن جاودانه جاودان شدن دفتر اميدمان جاري از صفايتان اي تمام هستي ام فداي تان آسمان، باران ، ابر نفس سبز نسیم کوچه ی خاکی احساس زمان شور در پرده عشق سادگی با همه ی بی رنگی و طراوت که همیشه جاری است از لباس باران همه از شعشه ی رحمت توست می شناسند تو را همه ی مردم این آبادی که نگاشان آبی است دلشان دریایی ای محمد (ص) ای عشق یادمان هست که دستان تو و نور خدا در سپیده دم مهر کعبه ی جانم ساخت بت تحقیر شکست و ندای ملکوت در جهان گل می کرد یادمان است پیام آور لطف که در آن صبح امید چه ترنم کردی و هنوز بوی دامان پر از مهر شما در کتاب باران غنچه می رو یاند ای محمّد(ص) ای عشق مهر همسايه ي ديوار به ديوارش بود مهرباني همه اش همت او آسمان ذره اي از دستانش بوی پیراهن عطر انگیزش سرمه ی چشمانم جانمازش باران جاری از عطر خوش پنجره ها دانه های تسبیح باز نجوا می کرد در نمازش با عشق در خم شیدایی و شبي دشمن دون آمد و خاك وطن را دزديد خواست ايران عزيز سرفراز و همه از بند رها به چپاول ببرد فكر مي كرد كه اين مردم شهر با همان رهبر عشق همگي خوابيدند رهبر كشور مهر مردي از شاخه طوبي از عشق به اشارت برخاست پدرم كوله بارش را بست گفت فرمان جهاد امده است و درنگ جايز نيست بوسه اي بر قرآن و دعاي مادر باز هم پشت سرش رفت تا آن سوتر تاكه يك ذره اي ازين خاك عزيز سهم ديوان نشود قدمش خرم باد سهم من از عشقش يك پلاك و همه ي خاطره ها وطني سبز، سفيد، سرخ رها دلم دوباره گرفتــه ، شود كه جان بدهـــي به آهوان رميــــده خط امـــــــــان بدهی عجيب نيست كه ما در زمانه گم شده ايم چه مي شود كه به ما روي خوش نشان بدهي تمام پنجــــره در ا نتظــــار چشمانــــت و روز منتظــــر است تا كه سر تكــان بدهي اگر چــه رانده ي گنـدم شديم راهـي هست براي كاســــه ي دل بوي قرص نان بدهی كبـــوترانه دلم پـرپـر و نمك گيـــر است به يك ا شاره به او شــور آسمــــــان بدهي هنوز مردمـــك چشم من خراباتــــي است به غمزه اي بكشــــي خـــاك آستان بدهي رمضان رفت و هنوز از سر كوچه ي ما بوي خدا مي آيد بوي تسبيح ، كه در خانه ي عشق مادر سبز نسيم سر سجاده صبح باز نجوا كرده رمضان رفت و هنوز عطر شب هاي دعا چه مسيحا دارد باز غوغا دارد «مردم بالا دست» چه صفايي دارند خانه هاشان روشن باز مهماني ماه دگرند «و خدايي كه در اين نزديكي است.» و دفتر هایم من از سیاه کاری این بشر حیرانم نمی شود از سپیدی امتحان گرفت سپید مثل تو سپید مثل من مادری از گل یاس مهر همسایه ی دیواربه دیوارش بود مهربانی همه اش همت او آسمان ذره ای از دستانش بوی پیراهن گلدارش را از سر کوچه ی دل می شنویم و شبی دست اجل خواب ما را آشفت آمدو مادر باران را برد يادتان هست كه چون پنجره عاشق بوديم ته باغچه لب حوض همگي مست شقايق بوديم يادتان هست زمان مي خنديد آسمان مي تابيد و زمين مي رقصيد ما همان پنجره ايم روبروي نفس چشم شما و شما چشمه ي جوشان اميد گاه مي نوشانيد گاه مي جوشانيد همچونان مادر تابان خورشيد منتظر باز هم منتظريم يك نفر دارد نگاه خسته شب را در لبا س روزگار ي سخت پاره پاره خواب مي بيند مرگ آن تكرار تنهايي مرگ آغاز شكيبايي زندگي مان مرد عشق ها خشكيد و زمان در باغ هاي زندگمان مرگ را روييد زندگي را چيد ما هنوز از عشق مي نا ليم ما هنوز از زندگي مي شود آرام تر خوابيد مي شود اهسته تر رقصيد خواب ها را ديد يک نفر دارد كه در درياي عشقش مي سپارد جان يک نفر ارام يک نفر ناكام يک نفر اندازه من ، تو ،شما انسان خورشید با پرتو عشق سرزد چو عطر خدایی در باغ ها لاله رویید درکوچه ها عطرشب بو مردی رسید از کرانه سرشار از آشنایی مردی که شور نگاهش جاری چوچشمه چو باران آبی تر از رنگ مهتاب بالاتر از هر هوایی با حرف های قشنگش راه وفا را نشان داد راه امید و محبت راه شکست جدایی سرشارشدکوچه ی ما از نغمه های امیدش من با توام سرزمینم تا انتهای رهایی خیابان شده و خیابان بزرگراه دلتنگی ها نمی دانم چه کسی می داند خانه ی خاله از کدام طرف است از این طرف یا از آن طرف دختر بارانی چشمک خورشید منتظر مانده هنوز منتظر گوشه ی ایوان دلم تا نگاهت را باز گرم دیدار کند خیس چشمانت بود رنگ و بوی باران جاری بی همتا آبی بی پایان دلم گرفته از این کوچه های درهم شهر کجاست ضامن آهو ســــری تکان بدهد خراب خوشه ی انگور چشمـتـتان بودم که در ضریح شما بـــــوی گـــل اذان بدهد و خسته خسته رضایم از این همه گندم خوشا به حال کبـــوتر که بوی نان بدهد اگر چه مشهدتان آبی است و بارانی به قطره قطره ی ما روی خوش نشان بدهد کاش تا سال دگر سیب هامان همه قرمز باشد زندگی مان آبی و نگاهامان سبز و مواظب باشیم باز رنگین نشویم عیدتان رنگین باد با همین حرفـهای بــارانی نم نمک شور در دلم افتاد مست چشمان بادمت گشتم خوشه انگور در دلم افتاد چشمکت بود و یک خیابان بود پشت لب های قرمزت ماندند نرگست سبز گشته جاری شد سبز شد نور در دلم افتاد جدول زندگی ما تاریک ای وزیری که اسب می تازی رخ بنه من پیاده می ایم طعم حاشور در دلم افتاد زلفهایت عسل تر از شیرین لیلی من کجا روی تــنها یک قدم رو به خانه ی ما آ بویی از حـــور در دلم افتاد
| Design By : Pars Skin |
